تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
Dr Zel jowshan 24hr Pharmacy

صبح یک روز زمستانی است دکترذی الجوشن در پشت پیشخوان ایستاده و نسخه ها را کنترل میکند مردم منتظرند تا شاید نوبتشان برسد ...یک نفر از آن میان میگوید دکتر جون- البته با بچه محل خود که همان نسخه پیچ است –آژانس منتظره مال منو بده برم   او هم میرود تا کار بچه محلش را انجام دهد دکتر ذی الجوشن با چشم غره به وی نگاه میکند و میگوید بذار سرجاش به کارات برس...مریض دمغ میشود و میفهمد  کت تن کیست و باید اول دم کی را ببیند ...چند دقیقه بعد  مریض دیگری می آید و دفترچه اش را جلوی دکتر می اندازد  باز هم مثل لحن مریض قبلی  میگوید  دکتر جون مال من یه قلم بیشتر نیست  بده بریم پی کارمون  دکتر ذی الجوشن بدون اینکه سرش را بلند کند میگوید نونوایی نیستش که عزیز یه دونه بدون صف بره همه مریضن و مریض دارن واستا تا نوبتت شه..مریض با طلبکاری میگوید :اهه فقط این داروخونه اینجوریه هر دفعه میام کلی باید معطل شم  دکتر ذی الجوشن  همانطور که دارد دستور دارو را مینویسد میگوید ناراحتی برو جای دیگه ...وباز به کار خود ادامه میدهد ..یک نفر از مردم دارد بلند بلند با موبایلش صحبت میکند دکتر ذی الجوشن به او میگوید اقا لطف کن برو بیرون بعد از تمام کردن حرفات بیا تو ..مرد توچه نمیکند دکتر که میبیند دارد تمرکزش به هم میخورد به مریضهایی که دماغشان را داخل نسخه کرده اند میگوید بفرمایین بشینین صداتون میکنیم از این میان به یکی از مریضها دستش را تا آرنج از شوراخ شیشه به درون آورده و مشغول وارسی داروهاست میگوید خانوم جان دست نزن میذاری کارمو بکنم یا نه زن بینوا میگوید وای چه بد اخلاق عین شمر میمونه ....دکتر ذی الجوشن احساس میکند سبیل هایش  بلند تر شده و خشن تر گشته است  نسخه ای زیر دستش میاید ..آزیترو مایسین ..فلوموسیل ...کامبیونت ...دستور میزند و میدهد کنار دستش تا پول را حساب کند  نسخه پیچ نام مریض را صدا میکند  ..میاید جلو پیر مرد لاغر و نحیفیست ..قیمت دارو را میگوید 12850تومن پیر مرد  بیچاره آچمز میشود ....چند ؟ این بار بلند تر میگوید 12850تومن  پیرمرد دستهای لرزانش را بالا میاورد و دهانش را تا جایی باز میکند که تمام محتویات معده اش را هم میشد دید و میگوید :دواااازده هههههههههزااااااارو هشششششتصد تومن  چه خبره مگه انجا کربلاست که سر میبرین  شمرم با امام حسین این کار رو نکرد که شما با مردم میکنید  رحم کنین بابا...دکتر ذی الجوشن چشمهایش خون آلود میشود و و بازهم بیشتر خشن میشود  ...پیر مرد ادامه میدهد رحم کنید بابا اینجا باید بیشتر به فکر مردم باشید اینجا شبانه روزیه  باید فرق بکنه .. در این میان مردم دیگر هم یواش یواش  صدایشان بلند میشود : این داوخونه همه چیزش 50تومن گرونتر از همه جای دیگه است ..بعله دیگه پول آب و برقشم ما باید بدیم ...پیرمرد همچنان دارد داد میزند : ندارم بابا  ندارم کمیته امداد سه ماهه بهمون پول نداده  ..دکتر ذی الجوشن میگوید پدر من درختشو که نداریم پول دادیم خریدیم ما هم باید سر برج حقوق بدیم  ...همچنان میگوید بدید داروی منو من برم میفتم اینجا میمیرم رو دستتون میمونم  ها ..دکتر ذی الجوشن با عصبانیت داروها را از جلوی مریض برمیدارد و میندازد به گوشه ای و به نسخه پیچش اشاره میکند به کارش برسد  یکی ازمرضهای مظلوم ستمدیده به دکتر ذی الجوشن میگوید  این همه ازین داروخونه در میاری اینم پوله که ازش نمیگذری ؟؟؟دکتر ذی الجوشن  در جواب میگوید  اگه پولی نیست شما مهمونش کن ...میگوید چقدر است ..جمعیت در حال تشویق و تحسین است ..دکتر میگوید 12850 تومن ..پیرمرد مسرور میشود ومشتری فداکار دستی به جیبش میکند و میگوید  میرم از توی ماشین بر میدارم و میام ...رفت و  هنوز که دکتر ذی الجوشن در خدمت شماست نیامده است ... مردم یکی یکی میایند و میروند و پیر مرد همچنان در حال عجز ولابه است ..مردم هم با دیدن حال نزار او و با شنیدن ماجرای او به فرا خور امکاناتشان چیزی را حواله سر یا دهان یا جاهای دیگر دکتر ذیالجوشن میکنند و میروند .....

حدود نیم ساعتی میشود که پیر مرد در داخل داروخانه است و فریاد رسی ندارد  از همه جا مانده  است و کسی نیست تا او را یاری کن .. دست در جیب بغل اور کت کهنه اش میکند دستمالی را از آن بیرون میاورد و بازش میکند وشروع به دسته کردن اسکناسها میکند 2000تومنی ها را یکجا 5000تومنی ها را یکجا میگذارد و بعد شروع میکند با وسواس خاصی به شمردن آنها نسخه پیچ هم با او میشمارد 25 تا 5000تومنی  دوهزار تومنی ها را بیخیال میشود  سه تا 5000تومنی را به نسخه پیچ میدهد دارو وباقی پول را میگیرد ..میرود

کمی بعد  گدای شال سبزی که در کنار داروخانه  به کاسبی مشغول است وارد میشود و میگوید دکتر جون بیا برات پول خرد آوردم ....نسخه پیچ میشمارد و میگوید آقای دکتر 18500تومن از دخل لطف میکنید
2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:56  توسط مازیار.ع  |