تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
قابل توجه پزشکان عزیز
آقایون وخانم های پزشک !!!!!

ترو خدا اگر در مورد یه شکل دارو یا دوزاژش یا هر چیز دیگه ای اطلاعات کافی ندارید به یک کتاب اطلاعات داویی مراجعه کنید اگر حالشو ندارید یه زنگ بزنید دارو خونه اگر بازم حالشو ندارین مریضو شیر نکنین..پاش بیفته ما هم بلدیم حال بگیریم

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:30  توسط مازیار.ع  | 

تهدید
بالاخره داروخانه را بعد از مدتها مجهز به سیستم دوربین مدار بسته کردم ....

اولین قدم...  به تریش قبای دونفر برخورده و یکیشان گفته که به محض پیدا کردن کار بهتر ازینجا میرود ..

دومین قدم...در جواب تصمیم دارم داروخانه را مجهز به صندوق الکترونیک کنم - فعلا امکان مکانیزاسیون ندارم

سومین قدم ...اگر پرسنل جدید بیاورم  دوباره باید وقت بیشتری در داروخانه بمانم

چهارمین قدم...مشتری خوب پیدا شه به قیمت بخره میفروشیم....

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:12  توسط مازیار.ع  | 

مرد خوشبخت

ساعت موبایل زنگ میزند مرد خوشبخت با خود میگوید وای خدا من که تازه خوابیده بودم  با عجله برای اینکه کسی دیگر بیدار نشود آن را خاموش میکند و بلند میشود سریع به طرف حمام میرود و دوش میگیرد  صورتش را اصلاح میکند و  یک صبحانه سر پایی میخورد  یک لیوان شیر با هر چیز دیگری که در یخچال پیدا بشود.... باز هم احساس میکند دیرش شده است   لباسش را میپوشد و  و مثل همیشه با ادکلن دوش میگیرد گاهی اوقات با اعتراض بانو مواجه میشود :اه خفه شدم برو تو هال بزن خوب ...ناهارش را بر میدارد  دوباره برمیگردد به اتاق خواب به همسر وپسرش خوب نگاه میکند و با خود میگوید شاید  جاده غافلگیرم کند و این آخرین نگاه باشد  توی دلش خداحافظی میکند و از پله ها به سرعت پایین میاید به طرف ماشین میرود و آن را روشن میکند اولین کاری که میکند به آمپر بنزین نگاه میکند  واز خانه میزند بیرون ...

از خانه اش تا محل کارش 75کیلومتر راه است  آخ که چقدر خوابش میاید انگار خستگی دیروز هنوز از تنش کامل بدر نرفته  او حتی یک هفته در میان جمعه ها هم کشیک است ...ولی باید برود راه میافتد در حالیکه سعی میکند با رادیو یا آوای ضبط ماشین خود را سرگرم کند جاده اتوبان است یواش براند حوصله اش سر میرود یا شاید جاده هیپنوتیزمش کند از طرفی با وجود انواع پلیس محسوس ونامحسوس در جاده  باید حواسش باشد تا سرعتش از حد مجاز بالاتر نرود چند قبض جریمه 20000تومانی توی کیفش یادگاری دارد.دو بار هم با آشنا در آمدن مامورین ورو در بایستی از جریمه جان به در برده است ...

به داروخانه میرسد باید در بین ماشینهای رنگ و وارنگ نسخه پیچ ها جایی برای پارک  پیدا کند تا قبل از اینکه مامور سوار بر ماشین بگوید 206 حرکت کن وکله های مغازه داران و مریضهای فضول مثل شخصیت های کارتون دهکده حیوانات دراگو ومیاگو به بیرون بیاید و به تماشا بنشینند ..

وارد داروخانه میشود بلند سلام میکند و گاها با جواب مریضها مواجه میشود-این عادت را از مردم اینجا یاد گرفته که تا وارد میشوند سلام میکنند- اول به لیست تلفنها و افراد مراجعه کننده ای که در غیاب او با وی کار داشتند نگاه میکند سپس به لیست کارهای روزانه اش نگاهی میاندازد برای ردیف کردن چکهایش دخل شب را جمع میکند و پولها را دسته میکند گاهی نسخه پیچش را میفرستد و گاهی خودش دنبال کارهای بانکیش میرود  تا به خودش بجنبد سرو کله ویزیتورها پیدا میشود گاهی دست به سرشان میکند وگاهی کمبود هایی را سفارش میدهد و اگر وقتی بماند و تلفنها بگذارند به جلو می آید و نسخه هارا نگاه میکند و مرضهای رنگ و وارنگ را به نظاره مینشیند ....یکی در ابتدای روز قرص خواب آور میخواهد وگاها القاب عجیب وغریبی که مریضها برای داروها در نظر گرفته اند برایش جالب است .... کلونازپام 4خط اسرائیلی.....کمر سفت کن .....قرص ضد جمعیت ....داروی حمام.... بسیاری از مراجعین دنبال تقویت قوای جنسی خود هستند تا مبادا چیزی از مردانگیشان گم شود عده ای نیز به بلای روز مبتلایند و ترامادول میخواهند و دسته خالی برمیگردند ...برخی نیز گرانیهای اخیر را از چشم او میبینند و گاها کلفت بار او میکنند ....هفته پیش خریدم 900تومن ...مملکت که صاحاب نداشته باشه  همینه دیگه هرکی هرچی دلش بخواد میده ...من که نسخه ندارم پس چرا باید تعرفه بدم ....با بیمه شده اینقدر آزاد چقدر میشد ..یعنی چی بیمه قبول نمیکنه بیمه پولشو میگیره باید قبول کنه....

ساعت نزدیک 2 است مرد خوشبخت دخل صبح را جمع میکند ..ناهارش را از یخچال بیرون میاورد و آنرا روی گاز گرم میکند و روی تخت ناهارش را میخورد ..پست سر ناهار نسخه پیچ چای را بار میگذارد و بعد از چای سیگاری دود میکند و مینشیند پشت کامپیوتر  به وبلاگش سر میزند و کامنتها میبیند اگر نسخه تاییدی باشد  تاییدش را از سایت میگیرد و تغییر قیمتهارا کنترل میکند و اگر حالش را داشته باشد نسخه ها را وارد کامپیوتر میکند  تا ساعت 4 که دوباره مطب ها باز میشوند و کادرش تکمیل میشوند ....

گاه گاهی باید خرده فرمایشات پزشکان مطبهای اطراف را به جا آورد و گاهی هم ناز مریضا ن را بکشد  .. یواش یواش با تاریک شدن هوا مراجعه کنندگان بیشتر میشوند و عجله شان برای گرفتن دارو و وسایل بیشتر انگار نه انگار که همین بیماران مدتها در مطب دکتر منتظر بوده اند ...

با نزدیک شدن به تاریکی هوا مریضهای خلاف  بیشتر می ایند ...الکل گندم ...لورازپام آبی ...ترامادول ..قرص خواب 10میلی..برخی را دست به سر میکند و برخی را زیر سبیلی تایید میکند ملاکهای تایید او  اینسته که طرف باید یاکاملا آفساید باشد و کارش از کار گذشته باشد یا اینکه اورا بشناسد وبداند برای وی دردسر ایجاد نمیکند ....

شب پدیدار میشود و برخی انگار تازه یادشان آمده است که شب بیکار نیستند و درهول وولای خرید وسایل پیشگیری و تقویتی هستند ...با این که احساس میکند داروخانه هنوز شلوغ است ولی ناچار است برود تا همین جایش هم از نظر بانو تاخیر دارد ..چرا که مرد خانواده مردیست که از ساعت 5 به بعد در اختیار خانواده باشد ....ماشین را روشن میکند آخ که چقدر خسته است  ... باید مراقب باشد پشت فرمان خوابش نبرد . راه می افتد سیگاری را روشن میکند  و آرام میرود ...بعد از اتمام سیگار پا به گاز میشود شب است و از پلیس خبری نیست میتواند تخته گاز برود ..هر چه سریعتر برسد میزان شکایت بانو کمتر میشود ...در بین را خودش را با داستان شب رادیو سرگرم میکند و موسیقی تا برسد ...

ماشین را پارک میکند و از پله ها بالا میرود تا به طبقه سوم برسد ..پسرش پشت در منتظر است انگار صدای ماشینش را از سر کوچه میشناسد  ..سطل اشغال اماده بردن است  یک دست سطل آشغال و یک دست دستان پسر ش را در دست میگیرد و با هم از پله ها دوباره پایین میایند و زباله ها را در باکس جلوی دروازه میگذارند  و پسرک به سمت سه چرخه اش میدود قدری سه چرخه سواری و دوباره  تا طبقه سوم دست در دست هم .. شامش را برمیدارد و جلوی تلویزیون مینشیند کانال تلویزیون را عوض میکند گاه نود گاهی هم بخش فارسی VOAاز برنامه های مورد علاقه اوست که بیشتر هم با اعتراض بانو مواجه میشود ..اه داشتم نگاه میکردم ....پسرک درطول شامش از سر وکولش بالا میرود و گاهی هم با او هم غذا میشود ...

خانوم اینو نگهش دار تا من شاممو بخورم ...از صبح توداروخونه واسه خودت گشتی حالا یه خورده خودت نگهش دار..-داروخانه جاییست برای گشت وگذار !!!- شامش را میخورد و جلوی تلویزیون دراز میکشد  حالا نوبت پسرک است تا میتواند اورا آماج مشت ولگد و قرار دهد وغش غش بخندد گاهی هم گیر میدهد تا با او توپ بازی کند  دلش میخواهد ولی نای ایستادن ندارد و ناچار بعضی وقتها اوقات تلخی میکند و اورا به طرف دیگر میراند  برقها یواش یواش خاموش میشوند  بانو میرود تا بخوابد  وپسرک را هم با خود میبرد  ..او هم گشتی در بین کانالها میزند ...ساعت نزدیک 1 نیمه شب است باید بخوابد ...اگر حالش را داشته باشد مسواک میزند و به طرف رختخواب میرود ...سعی میکند بخوابد در حالیکه به کارهایی که فردا باید انجام بدهد فکر میکند ...و از اینکه یک روز دیگر را بدون حادثه به انجام رسانیده است خدارا شکر میکند  ...

مرد خوشبخت به داشته هایش فکر میکند به همسرش به پسرش به سلامتش به اینکه شاید همین زندگی را خیلی ها نداشته باشندبه داروخانه اش وبه اینکه ۸خانواده ازین داروخانه ارتزاق میکنند و به اینکه در اوج خستگی میتوان احساس خوشبختی کرد بدون هیچ ادا و اصول .. وبه خواب میرود ....

ساعت موبایل زنگ میزند و مرد خوشبخت  با خود میگوید  وای خداچقدر زود صبح شد ......

 

2 نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:12  توسط مازیار.ع  |