تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
بازی بازی
این داش علی باادامه یک باز ی پای مارا وسط کشید و خواست تا با گذاشتن عکس از محل  کارمان بازی اورا جواب گوییم

هر چند اینجانب انسان درونگرایی بوده واصلا خوشم نمی اید تا اسرار ورموز کار خود را به دیگران نشان دهم(مگر چه از جناب دیوید کاپرفیلد کم دارم)اما چون ایشان از ادامه دهندگان راه بنده هستند..گفتم اینکار را انجام دهم تا نکاتی پوشیده از این حرفه پر مشقت را به ایشان و سایر مشتاقان بنمایانم..

علی ایحال..ببینید

1-اینجا محلیست که بنده عموما در دخمه تنهایی خود فرو میروم واگر ندای دکتر جان مریضی امان دهد نسخ بیمه ها را وارد کرده..در اینترنت چرخ میزنم برای شما عزیزان وبلاگ مینویسم..ویا کامنت میگذارم.واگر بود ندای بیماری سر را از پس مونیتور بیرون آورده و جهت عمل نمودن به سوگند  خورده شده به مریض مستاصل رهنمودهای لازم را ارئه نموده ..شاید که فیلی را در این اسمان اهورایی هوا نموده باشم..

2-واما این میز کار جادویی..میزی که در روزها همدم و انیس من است ومن رویش هر انچه دلتان بخواهد فیل هوامیکنم

چکهای این شرکتهای بی انصاف را مینویسم..با ویزیتورها سینه به سینه ورخ در رخ به پیکار پرداخته وچنان نه ای میگویم که پشت هفت جدشان را بلرزانم..و شیرینتر ازهمه راس ساعتهای ۲ظهر ۸شب و۱۰شب و۸ صبح پول فروش را میشمارم و از همه مهمتر اینکه پرسنل شیفت شب با گسترانیدن تشک وملحفه و بالشی..شبها از ان به عنوان تخت خواب استفاده میکنند..تا زمانیکه زنگی به توسط انگشتی بیمار..یا جوانکی بیخواب یا معتادی خمار به صدا درآید وارامش شب اورا برهم زند..

حالا شما دوستان عزیز در این دو شکل چند وجه تشابه میبینید...پیدا کنید

*************

من زیاد با افکار وعقاید دکتر شریعتی آشنایی ندارم واصلا علاقه ای ندارم تا در موردش کنکاش کنم..کسیکه  توسل جستن به افکارش اینروزها یک نوع پز روشنفکرانه بوده وهمین بیشتر باعث میشود تا علاقه ام به شنیدن سخنانش کمتر شود..اما امروز اس ام اسی از عزیزی به دستم رسید -اگر نامش رانمیبرم شاید  ناراضی باشد- که جمله ای از ایشان بود..بدنیست شما هم بخوانید:

در عجب هستم از مردمی که خود زیر بار شلاق ظلم هستند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست...

شب همگی خوش

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:11  توسط مازیار.ع  | 

فتیله
روز جمعه شیفت دارو خانه بودم وداشتم  برنامه فتیله را نگاه میکردم ضمن حسرت به کودکی ازدست رفته پیش خودم فکرمیکردم چه اعصابی دارد این مجید قناد (مجری برنامه) سال های سال است که او با بچه هاست  خیلی ازما با او وبرنامه هایش بزرگ شده ایم ..یادش به خیر ترمهای آخر دانشجویی با چند تا از بچه ها  به عنوان رفع بیکاری توی مهد کودک دانشگاه هفته ای دو سه روز با بچه ها بودیم یکی برایشان ارگ میزد یکی شعر تمرین میکرد ویکی برایشان نمایش اجرا میرد ..اما حالا...وضع طوری شده بعضی اوقات  از فرط کار روزانه  و خستگی حال و حوصله بچه خودمان را نداریم شیطنت هایی که خاص  دوران است وباید با روی گشاده پذیرای آن بود ..

خدا اموات عیال را بیامرزد چه حوصله ای دارد با این وروجک

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:41  توسط مازیار.ع  | 

پزشک دیوانه و پنی سیلین
باران شدیدی میبارید ومن و باقی توی داروخانه نشسته بودیم و همدیگر را تماشا میکردیم ...مرد در حالیکه آخرین پک سیگارش را پشت در زد وآنرا دور انداخت دودش رادر داخل داروخانه خالی کردو گفت:

یه پنی سیلین ۳-۳-۶ویه پنی سیلین ۱.۲۰۰میخواستم

احساس کردم دوباره باید با بیمار کلنجار بروم ..قبل ازاینکه دهانم راباز کنم نسخه پیچ گفت:بدون نسخه پنی سیلین نمیدیم

بابا گیر ندین الان باید برم کلی پول ویزیت بدم تازه اونم که نمینویسن

...برای سلامت خودت داری خرج میکنی برای ما که خرج نمیکنی

بابا من بیشتر از شما نگران سلامت بچه ام هستم  اون عادتشه اول زمستون میشه این آمپولارو بهش میزنم  دیگه تا اخر سال سرما نمیخوره

حالا که واسه بچه اس اصلا نمیدیم برو نسخه بیار

نسخه ازکی والله خوبه خودتون دارین میبینین دکترا همشون خل و دیوونن  تمام کانالای تلویزیون دارن درمورد دیوونگیاشون سریال میسازن  ..اون از ماه رمضون اینم از کانال ۱.اونم ازکانال ۳ اون خانم دکتره که با بچه حرف میزنه یکی هم با روح...

البته ماهم از فضولات انسانی ایشان بی بهره نماندیم وقدری هم به دهان ما حواله دادند و رفتند

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:21  توسط مازیار.ع  |