تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
تکریم ارباب رجوع

ساعت 30/9 شب بود موتور سوار پیژامه به پایی  جلوی داروخانه نگه میدارد و وارد داروخانه میشود.. آقا ببخشید کپسول 250 چنده ؟(منظورش آموکسی سیلین 250 بود)

....300تومن

...خوب کپسول 500 چنده

....500تومن

سفالسکین (همان سفالکسین ) چنده

250قیمتش 400تومنه 500هم 750تومن

مریض  چشمهایش  برق میزند  انگار کشف مهمی کرده که با آن انرژپی هسته ای را در جیب خود می گذارد ..ظاهرا با این کشفش حسابی مچ ما را گرفته بود ...در حالیکه ازاحساس شعف و سرخوشی نیشش تا بنا گوش باز بود کله اش رااز شوراخ شیشه مابین ما واو داخل اورد ..احساسش را درک میکردم با این کشف بسیار بزرگ میتوانست داد خود ومریضان بی پناه را از ما سوداگران بستاندو درفش کاویانی را بر سردر این داروخانه به اهتزاز در آورد :

آقای دکتر محترم پس چرا شما آسپرین 80رو میدین جعبه ای 1000تومن ولی من دیروز یک جعبه 100 میلی رو از دارو خونه دیگر گرفتم 500تومن مگه این موادش بیشتر نیست پس چرا ارزون تره

سوال شما اگر جای من بودید به این عوام کالانعام  چه جوابی میدادید:

1-آسپرین100میلی بدلیل نداشتن مواد دزانتگران *عمل خرد شدن دارو بجای معده توسط خود مریض بصورت مکانیکی انجام میشود ولی آسپرین 80بدلیل دارا بودن روکش انتریک*در داخل روده باز میشود تا عوارض جانبی کمتری برای بیمار داشته باشد

2-آسپرین100میلی بدلیل نداشتن مواد دزانتگران از مواد اولیه کمتری تشکیل شده ولی در آسپرین80میلی بدلیل داشتن روکش انتریک از مواد اولیه بیشتری استفاده شده

3-آسپرین 100میلی بدلیل نداشتن مواد دزانتگران  از مدت زمان کمتری درپروسه تولید برخوردار است اما آسپرین80 بدلیل داشتن مرحله کوتینگ*پروسه تولید طولانی تری داشته بنابراین دستمزد سربار گارگر بیشتری دارد

4- برو بابا حال نداری چرا از همون داروخانه  قیمت آسپرین80 را نپرسیدی !!!!!!!!!!!!!!!

----------------------------------------------------------------------------------------------

دانستن یا ندانستن مفاهیم کلماتی که با * مشخص شده اند همچنان تاثیری در مفهوم کلی پست ندارد

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:33  توسط مازیار.ع  | 

خاطره های خاکستری

هروقت نتیجه کنکور اعلام میشود در دلم آشوبی به پا میشود انگار که خودم کنکور داده باشم انگار که خودم تازه باید بروم دانشگاه ....تمام خاطرات مثل یک فیلم بار ها وبارها از جلوی چشمانم میگذرند از کلاس اول آقای ارشدی گرفته تا آخرین روز دفاع  دکتر آدرنگی ودکتر فرید  که الان هر دویشان مدتهاست در گور خوابیده اند ... دکتر آدرنگی کسی که رفت ومرا در انبوهی از سوالات صنعت گذاشت  تازه باهم تجربه صنعت را شروع کرده بودیم  داشتم روی اصلاح فرمولاسون شیاف ایندومتاسین برای شرکتی که کار میکردم  با او به نتیجه میرسیدم ..

ساعت 7 صبح بود وقتی خبر دادند خشکم زد نیم ساعت زیر لحاف فرورفتم  طوریکه پدرم برای اینکه مطمئن شود حالم خوب است بالای سرم آمد  میدانستم در دل ناراضی بود پزشکی میخواست- اما سعی میکرد بگوید داروسازی رشته خوبی است ..من نمیدانستم خوشحال باشم چون پزشکی قبول نشده ام یا ناراحت ..چرا تبریز  اینقدر دور من که تا به حال  اینقدر از پدرو مادرم دور نشده بودم  چکار باید میکردم  شهر غریب نا آشنا زبانی دیگر ...وای خدا

روز ثبت نام اینقدر دنبال آشنا میگشتم با دیدن یک بابلی احساس دیدن یک همشهری را داشتم  از خوابگاه هم خبری نبود  یک مدت را پیش یک نفر از همشهریها که پزشکی میخواند واز من بالاتر بود ماندم اما هم خانه ای هایش طاقت نیاوردند و من که دیگر برای خودم دوستانی داشتم  به خوابگاه رفتم ..2ماه را پیش دوستانم سرکردم تا نوبت خوابگاهم شد..

خوابگاه ...خوابگاه..واقعا کشتی نوح بود از هر موجودی چند تا پیدا میشد واقعا خاطره انگیز بود حتی روزهایی که دچار دپرسیون میشدم ...ابراهیم با حالت بزرگ منشانه اش مثل یک بزرگتر راهنماییمان میکرد کارش این بود که هرشب از ساعت 10تا11 با نامزدش از تلفن کارتی زنگ میزد البته چنان کلکی سوار میکرد که رایگان برایش حساب میشد اگر روزی شنیدید که مخابرات ورشکست شده یا وزیرش کم آورده بدانید رد پایی از او در ماجرا پیداست ..شهرام با قالتاق بازیهایش مهران با غد بازیهایش حسن با ارگ زدنهای بی موقعش افشین با خالی بندیهایش که اگر برای اسب می بست باورش نمیشد ..مهران دومی با گیج بازیها وخوش شانسی هایش که معروف به لوک خوش شانس شده بود ..اصلان روح آواره شبها  با کتاب تاریخ فلسفه ویل دورانت واتاقی که انگار کعبه آمال کل خوابگاه بود  هرکس نصفه شب خوابش نمیبرد یا سیگارش تمام میشد یا اگر از دختر مورد علاقه اش نه میشنید ودر عالم کف به سر می برد  راه اتاق ما را در پیش میگرفت همه چیز برای همه کس مهیا بود از دیوان حافظ گرفته تا تخته نرد و تمبک و دف تا بساط ورق ..همان سه دست ورقی که اصلا خالهایش معلوم نبود ولی همه از بربودند که چیست یک ضبط بدون در که برای اینکه دگمه اش جابرود  یک چوب کبریت یا در خودکار بیک را در کنارش میچپاندیم و خوراکمان آهنگ جیبسی  کینگز  -همانی که هی در سریال راه بی پایان پخش میشود-شبهای جمعه تا خروس خوان بساط شلم برپابود و بعداز آن حلیم وتا لنگ ظهر خواب ..ساعت 5-6 ناهار میخوردیم و دوباره شلم ...سیگار بود که دود میشد ودست به دست میگشت اول ماه که خرجی میرسید وینیستون بود و مارلبرو وسط ماه های لایت و کنت بود و اخر ماه بهمن وتیرو زرو شیراز ..

آشنایی باامید برایم یک باب جدید باز کرد آدم عجیب ودوست داشتنی بود تکان میخوردی برایت یک شعر میساخت و داستان مینوشت رخت شستن هایش  خنده دار بود داخل حمام از احمد کایا وزکی مورن  میخواند تا هایده ومعین و اگر هم کم میاورد آهنگران و کمیلی ...

تابستان که میشد باید خیلی با احتیاط پا به حیاط خوابگاه میگذاشتی   وبه سرعت  باید خود را به مقصد میرساندی چون کیسه های فریزر پر از آب بود که به طرفت نشانه روی میشد ودر جیک ثانیه سر وکله ات مثل حمام رفته های با لباس میشد

خا نه تکانی هم برای خودش داستانی داشت  مهران مثل خانم ها روسری دور سرش می پیچید واول تار عنکبوت های اتاق را میگرفت و بعد اتاق را جارو میزدو شیشه ها را پاک میکرد چند نفر هم  موکت ها و پتو ها میبردند توی حیاط و میشستند  ابراهیم که بزرگتر بود دیگران سعی میکردند مراعاتش را بکنند و کار های کمتر به او بدهند پدرام هم این جور موقع ها  برایش کار مهم پیش می آمد و  میرفت بیرون ..

خسته شدم ...

باقی این ماجرا ها ودانشگاه باشد برای حوصله ای دیگر......

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 15:15  توسط مازیار.ع  | 

یک تجربه
یک تجربه برای داروسازان جدید التاسیس :

اگر دیدی که یک مرد با گردن کج ایستاده تا مشتریان بروند و بعد تورایواشکی به گوشه ای فرامیخواند از ۳حال خارج نیست:

۱-دارو برای افزایش میل جنسی میخواهد

۲-تصمیم گرفته تا مثلا اعتیاد را ترک کند وراهنمایی میخواهد

۳-در غیر اینصورت بواسیر دارد

مخالفین وموافقین میتوانند نظرات وانتقادات  خودرا در کامنت دونی اعلام نمایند

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:15  توسط مازیار.ع  | 

طبیب چون چراغیست که می سوزد و به جامعه نور و گرما میبخشد ...پس بیایید با گاز سوز کردن طبیبان به کاهش مصرف سوخت و کم کردن آلودگی هوا کمک کنیم!!!!

روز پزشک مبارک....روز داروساز مبارک

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:21  توسط مازیار.ع  |