تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
موفقیت پلیس در جمع آوری اشرار

ساعت2بامداد جمعه مهم نیست چندم تیر  ....                                                                   بیمارستان اینجا....نگهبان :خواب...مسئولپذیرش:خواب...سوپروایزر بخش :خواب...در بخش: باز

2نفر وارد اتاق پزشک کشیک میشوند خانم دکتر بنده خدا بیشتر از اینکه بخواهد بفهمد قضیه از چه قرار است در فکر درست کردن حجاب خود بود تا مبادا ستون اسلام به خطر بیفتد!!!!!

افراد مذکور طی یک اقدام متهورانه دهان دکتر نگون بخت را بادست گرفته  و ضمن خارج کردن زیور آلات وی از دستش از او تقاضای لو دادن جای لپ تابش را میکنند واو فقط با اشاره سر وچشم میگوید  که آنرا همراهش نیاورده  بعد موبایلش را میخواهند هر بار که از او سوالی میکنند وجواب درست نمیگیرند سرش را به دیوار می کوبند تا شاید به حرف بیاید ..دست وپایش را به تخت قفل وزنجیر میکنند تمام اتاق را بهم میریزند  حتی فرش را  بلند میکنند  شاید که لپ تاب را زیر آن پنهان کرده باشد !!!!اما خانم دکتر نم پس نمیدهد چرا که اصلا آنروز  آن را همراهش نیاورده بود ولی خب آنها که باور نمیکردند تا اینکه 2-3 ضربه چاقو (زیاد ناراحت نشید فقط تو اتاق عمل  چند تا بقیه خورد ) هم وارد کردند ودیدند کارساز نشد ..اتاق را ترک کردند..حالا چطور همکاران شبه دکتر!!!!! متوجه شدند بماند

خانم دکتر این چیه آخه هی کول میکنی میاری با خودت

-دکتر بعضی اطلاعاتم رو با هاش چک میکنم بعضی اوقات شک میکنم تداخلات رو بررسی میکنم

خانم دکتر شما طرحی هستین  من 9 ساله دارم کار میکنم این عوام کالانعام ارزش این همه استرس رو ندارن  لطف زیادی برات تبدیل به وظیفه میشه ها

توی گوشش نرفت که نرفت تا آخرش این شد الان هم که مینویسم تمام افرادیکه بدلیل کم کاری مقصر بودند سر و مر و گنده در حال زندگی در کانون گرم خانواده شان هستند  و مجرمین اصلی هم بدلیل مجهول الهویه بودن  مثل همه مردم دارند از حقوق شهروندیشان استفاده میکنند

...............................................................................

چند روز پیش جوانی بلند بالا وارد داروخانه شد ویک بسته قرص دیازپام 10 خواست منهم به او گفتم بدون نسخه نمیدهم .. فکر نکنید من بدون نسخه نمیدهم ها .. اتفاقا میدهم حتی اگر بدانم طرف میخواهدdrug abuse*کند میدهم ..چرا ندهم یک لنگه سکوریت میشود 150000تومان کی این خسارت را میدهد پلیس110 یا خانواده آس و پاس معتاد محترم

(پدریکیشان آمده بود گلایه که چرا شما به پسر من دارو بدون نسخه میدهید وقتی که بهش گفتم پسرت هر بار میاد و کلی تهدید میکنه و میگه شیشه رو میشکنم ..گفت زنگ بزن 110 بیاد ببردش مااز خدا میخوایم این تو زندان باشه  یارو فکر میکنه با دسته کورا طرفه خودش نمیتونه پسرش رو جمع کنه از ما میخواد  طرف رو ترکش بدیم)

خلاصه دلیل دارو ندادن من این بود که این جوان رعنا  از سابقه داروییش  پیدا بود به بیماری اسکیزوفرنی *مبتلاست از انجایی که این بیماران دارای استعداد برای خودکشی هستند  تصمیم گرفتم این بار به سوگندیکه 9 سال پیش خوردم عمل کنم واز تهدید آن جوان نیز نهراسم

هنوز جمله ام کامل نشده بود و ژستم را کامل نکرده بودم  که دیدم طرف با تکه بلوک شکسته  دوباره به داروخانه برگشت و تهدید که شیشه پیشخوان را خواهد شکست ( خوشبختانه این شیشه سکوریت نبود و قیمتی نداشت )من هم که دیدم اگر کم بیاورم  مثل عروسی خواهم شد که با یک بعله یک عمر مجبور به فرمانبرداری از شوهر خواهم بود!!!!! سمبه را پرزور تر کرده و من هم تهدید کردم که یا میرود بیرون یا زنگ میزنم 110  حتی به سلمانی بغل دستی که جهت فضولی و احیانا تماشای یک فیلم بزن بزن مفت و مجانی پشت سر جوانک بداخل داروخانه آمده بود اشاره زدم که زنگ بزند110 هرچند که ایشان با تمام بیخیالی لب پایینش را جلو داد وشانه هایش را بالا انداخت وسرش را به یک طرف خم کرد و فلنگ را بست ..

آن جوان رعنا هم که دید نمیتواند ما را راضی کند وکاری از پیش ببرد  بعد از حواله دادن  قسمتهایی از بدنش به دهان ما و نسخه پیچ ها دارو خانه را ول کرد ورفت..

اما این پایان ماجرا نبود ایشان اینبار به سراغ مطب  کنار دارو خانه رفته وبعد از اینکه با جواب منفی منشی مطب مبنی بر به مسافرت رفتن دکتر روبرو شد شروع به چاقو کشی کرده که با تلفن به پلیس110 همراه شد و بگیرو ببند های بعدی  ...

ما را بگو که چه خوش خیال بودیم چون فکر میکردم با این اوصاف تلافی جریان بیمارستان هم برسر آن جوان بدبخت  در می آورند  تا زهر چشمی هم بگیرند ...زهی خیال باطل چرا 2روز بعد ایشان را در خیابان زیارت کردم

...........................................................

دانستن یا ندانستن مفاهیم لغاتی که با * مشخص شده تاثیری در مفهوم کلی این پست ندارد

تا حوصله دیگر.......

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:15  توسط مازیار.ع  | 

باز آموزی

علیرغم میل باطنی ام مجبور شدم یک سفر5-6 روزه به تهران داشته باشم  آخ که من از قدیم از رفتن به تهران بیزار بودم اما اینبار به امتیاز این باز آموزی احتیاج داشتم چون باید پروانه داروسازیم را تمدیدمیکردم واین بیمه ها هم منتظر تا پولمان را یکجوری هاپولی کنند..من هم مجبور شدم داروخانه بی در پیکر شبانه روزی را بدست شرکاء عزیز (نسخه پیچها رومیگم ..بالاخره اونها توی دخل شریک هستند دیگه ...فقط چکاش مال ماست) بسپارم واز بانو هم خواهش کردم بعنوان مسئول فنی شیفت صبح ساعات مقرر خودشان را تشریف آورده وبعلاوه ساعاتی از شیفت شب بنده را هم متقبل شوند ..فقط این وسط پسرمان بود که چند روز تمام را با پدر بزرگش هر چقدر می خواست ومیتوانست بازی وشیطنت کرد...

وارد کلاس که شدم طبق معمول تمام سرها مثل پنکه برقی به سمت در بر گشت انگار همه  بدنبال یک آشنا میگشتند اتاق تاریک بود و اسلاید روی پرده داشت رسپتور نمیدانم چی چی مربوط به خواب وداروهای خواب آور را نشان میداد ظاهرا بحث آنقدر شیرین بود که برخی از حضار همانجا کارگاه عملی را هم برقرار کرده بودند بطوریکه کله شان به یک طرف خم شده و صدای خروپفشان بلند میشد که بلافاصله با ضربه آرنج بغل دستی به ناحیه ای از شکم طرف قطع میشد...طبق معمول هرچند لحظه صدای موبایلی بلند میشد و فرد صاحب موبایل هم سخنران را چیز خودش هم حساب نمیکرد و بیخیال جلوی دهانش را میگرفت وبه صحبت میپرداخت و اگر خیلی احترام قائل میشد سالن را ترک میکرد و میرفت بیرون...

در طی سمینار ها عده ای  به رسالت علمی خود عمل میکردند و حتی ازسرفه های استاد هم نت برمیداشتند..عده ای هم مثل من که انگار به زور پس گردنی به اسیری آورده بودنشان آقایان در طول سمینار در بیرون از سالن زرت وزرت سیگار دود میکردند و خانمها هم آخرین عکسهای گرفته شده یا موجود در موبایلشان را به همدیگر نشان میدادند..
اما این میان برنده واقعی خانم دکتری بود با حدود 45سال سن و با ماتنو شلواری که انگار به مامورین مبارزه با بدحجابی یک    گنده نشان میداد (نگید که چقدر هیز وچشم چران هستم ده اگه نگاه نمیکردم که نمیتوانستم برای شما خیل مشتاقان منتظر مطلب بنویسم  این را
خاتون بهتر از هر کسی متوجه میشود !!!!!) بعله ایشان در زمان پذیرایی هر آنچه از کیک وکلوچه وبیسکویت دم دستش می آمد نوش جان میکردند که هیچ هر چقدر هم که در کیفشان جا میشد در آن میتپاندند ...واقعا لطف و محبت ایشان نسبت به شکم های گرسنه ای که در انتظارشان پود باعث شد تا نسبت به داشتن چنین همکاری افتخار کنم!!!!

باری من هم این چند روز را گذراندم اگر همدوره ای زمان دانشجوییم را که به اتفاق شوهرش به سمینار آمده بود نمی دیدم  نمیدانم چقدر حوصله ام سر می آمد

ما ایرانیها وقتی میخواهیم به قشری بها بدهیم برایشان بزرگداشت میگیریم اما وقتی که حس میکنیم ممکن است پررو شوند آنها را به ابتذال میکشانیم آنقدر بزرگشان میکنیم  وبرایشان یادبود میگیریم که به مرز دل بهم خوردگی برسد ومردم بجای توجه بیشتر ازشان فرار کنند مثل روز معلم که شد هفته معلم ...یاروز بسیج که شد هفته بسیج...یاروز زن که شنیدم شده هفته زن....

من هم چون پیش بینی میکنم تا روز زن هیچ پست جدیدی نداشته باشم در همین لحظه به همه بانوان تبریک میگویم و امیدوارم من وسایر آقایان محیطی آرام را برای همسرانمان درداخل خانه ومحیطی پاک وبی آلایش را برای سایر خانمها فراهم کنیم و خانم ها هم سعی کنند شوهرانشان را بیشتر درک کنند و.اگر وقت وحوصله داشتند اینجا واینجا را بخوانند..

با تشکر ازگیلاسی عزیز

......................................روز زن مبارک.................................................................

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 16:34  توسط مازیار.ع  | 

گور پدر بلاگفا
گور پدر این بلاگفا ۳ بار یه پست رو آپ کردم بالا نیومد  الکی فقط وقتمو گرفت گندش بزنن با این سیستم
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 22:19  توسط مازیار.ع  |