تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
ماجرای زنم وننه ام

قسمت اول:

زن به همراه همسرش وارد داروخانه میشود بعد از خرید  دارو ها می پرسد :ضد افتاب خوب چی دارین ؟

چند مدل برایش ردیف میشود و قیمت ها را می پرسد ...رو به شوهر میگوید یکی از اینا برام میگیری ؟

شوهر با تعجب میگوید چی هست ؟

زن با مظلومیت خاصی میگوید ضد آفتابه میرم سر زمین بزنم که آفتاب سرو صورتم رو نسوزونه

مرد صدای مردانه اش را بلند میکند  و میگوید  چه چیزا مگه زمان ما ازین چیزا بود ننه ما گل میمالید رو صورتش  میرفت سر مزرعه کار میکرد این سوسول بازی ها به ما نیومده 

بیا بریم ؟؟؟؟

فسمت دوم :

مرد و زن با یک کوله بار وارد داروخانه میشوند مرد میگوید : کهنه بچه و مشما ی گرهی

زن با لحنی متعجب میگوید : پوشک بگیر چرا کهنه می خوای بگیری ؟

این وسط یکی از پرسنل داروخانه میگوید : پوشک آماده هم هست 

زن میگوید : اره اونا هم چیز خوبیه نه پلاستیک میخواد نه شستن ...یه با ر استفاده میکنیم و میندازیم دور

مرد با ناراحنی میگوید : یعنی چی زن مگه من سر گنج نشستم مگه ننه امون مارو اینجوری بزرگ کرده  زمان ما که این چیزا نبود لباس کهنه هاشونو پاره میکردن می بستن بهمون

آقا یه بسته صابون کهنه شور هم بدین ؟؟؟؟

قسمت سوم:

شوهر به زنش رو میکند ومی پرسد :دیگه چی میخواستی ...زن میگوید رنگ مو میخوام چیز خوب چی دارین ؟

چند مدل ردیف میشود و قیمتها بازگو میشود  ..همین خوبه  چقدره ؟

--هفت هزارو ....تومن

اوه چه خبره زن ارزوناشو بگیر ارزون چیدارین

--آتوسا هستش 1100تومن

خوب مگه این چشه

زن ملتمسانه میگوید آخه اونا بهتره

برو بابا اینا همش دکون بازاره  مگه ننه ما ازین رنگا میذاشت به کله اش یه کاسه حنا  دستش میگرفت میرفت حموم میذاشت سرش ...

همین خوبه بریم ....

 ...ای ننه جون کجایی که یادت بخیر

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:26  توسط مازیار.ع  | 

...به کجا چنین شتابان ؟؟؟؟هیچکس منتظرت نیست....
2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:43  توسط مازیار.ع  | 

سیر تکامل داروسازان در داروخانه

سال اول :

سلام دکتر یه قطره چشمی بتامتازون میخوام

----بیا عزیزم اینم قطره ات

نه دکتر این روش نوشته قطره چشمی گوشی بینی من قطره چشمی میخوام 

----ببین عزیزم این قطره ها همه شون استریله و قطره ای تو میخوای هم همینه  فرقی هم نمیکنه این قطره برای چشم وگوش وبینی استفاده میشه  و تو هم میتونی  ازین قطره استفاده کنی

مرسی دکتر از توضیحتون  یه پماد ویتامین آ اس دی هم میخوام

----اون اس دی مخفف اسم کارخونه شه  ما از کارخونه ایران ناژو داریم که به اسم ویتامین آ –ناژو تولید میشه

مرسی از راهنماییتون یعنی من ازاینها استفاده کنم مشکلی برام پیش نمیاد 

---نه مطمئن باش از نظر مواد موثر دارویی یکی هستن

سال دوم :

سلام دکتر من یه قطره چشمی بتامتازون ویه پماد ویتامین آ اس دی میخوام

---سلام  بفرما عزیز اینم داروهات

نه دکتر جون این روش نوشته قطره چشمی گوشی بینی من فقط قطره چشمی میخوام  تازه اینم ویتامین آ نازو هستش من ویتامین آ اس دی میخوام

----ببین عزیزم قطره ای که شما میخوای برای چشم استفاده کنی همینه و این قطره رو میتونی برای هم چشم هم گوش هم بینی استفاده منی  اون اس دی هم که میبینی دنبال اسم ویتامین  نوشتن مخفف اسم کارخونه سازنده اشه  مال ما محصول کارخونه ایران ناژو هست که اسمشو دنبال اسم دارو نوشتن

دکتر جون یه وقت استفاده میکنم  ممکنه برامون مشکل پیش بیاد 

---نه عزیزم من بهت اطمینان میدم مشکلی پیش نمیاد

نه دکتر جون من میرم میگردم ببینم خودشو میتونم پیدا کنم چشم عضو حساسیه ....

سال سوم :

سلام دکتر جون یه قطره چشمی بتامتازون با یه پماد ویتامین آ –اس دی بهم بده

---قطره چشمی تنهاشو نداریم چشمی –گوشی –بینی داریم ویتامین آ هم مدل اس دی نداریم  ویتامین آ –نازو داریم ...

فرقشون چیه

----تو کارخونه سازنده

یعنی اگر ببرم استفاده کنم مشکلی ایجاد میکنه

---نمیدونم مسئولیتش به پای خودت میخوای ببر میخوای اینقدر بگرد تا خودشونو پیدا کنی

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط مازیار.ع  | 

تجربه فوق علم است

دکتر پشت پیشخوان ایستاده بود  مردی که از مشتریان ثابت داروخانه بود وارد میشود و به سمت دکتر میرود و شروع میکند :دکتر بچه ام دوازده ماهشه  هفته پیش بدلیل سرفه های زیاد بردمش دکتر... دکتر بهش سفیکسیم داد و شربت کتوتیفن داد سفیکسیمش رو یه هفته خورد و بدستور پزشک قطع کرد اما هنوز سرفه میکنه

دکتر به او توضیح میدهد : کتوتیفن رو ادامه بده  اگر میبینی اثر نکرده به خاطر اینه که این دارو اثرش رو دیر نشون میده ولی به مراتب اثرش ماندگار تر از باقی داروهاست و در عین حال برای سرفه های حساستی خشک بهتر عمل میکنه  چون باعث میشه جدار ماست سل ها * پایدار بشه و حساسیت عود نکنه در ضمن باعث افزایش اشتها هم میشه ....

دکتر همچنان توضیح میداد و عباسقلی داشت با چشمان باز وبا دقت به حرفهای دکتر گوش میداد  بعد از اتمام حرفهای دکتر عباسقلی جلو میاید و داروی مورد نظرش را میگیرد  وبیرون میرود

چند لحظه بعد

دکتر برای کاری قدم از داروخانه بیرون میگذارد

عباسقلی همچنان در بیرون داروخانه ایستاده است  که دوستی اورا صدا میکند و حالش را جویا می شود

ها کجا یی خدا بدنده

-رفته بودم داروخونه تو کجا

منم دارم میرم داروخانه این بچه ام  سه سالشه  اشتها نداره  از طرفی شبا سرفه میکنه

-دکتر نمیخواد ببین یه دارو بهت میگم بگیر شربت کوتوفن بده برای سرفه اش خوبه اشتهاشم وا میکنه ماستم خوبه همراش بدی اثرش رو موندگار تر میکنه

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

* مهم نیست چه معنی میدهد چون عباسقلی  هم نمیدانست

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:5  توسط مازیار.ع  | 

تازگی
سال نو آمد تازه و دلنشین همه چیز نو است وهمه در تکاپو و شادی از این تازگی و سر زندگی .....

اما چه فایده بعد از مدتی دوباره همه چیز رنگ کهنگی به خود میگیرد و باید دوباره در انتظار تازگی جدید بود

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 13:53  توسط مازیار.ع  | 

دکترررررررررر

به یک نفر پرسنل مرد با شرایط زیر نیازمندیم:

 

1-داشتن کارت پایان یا معافیت دائم

2-نداشتن مشکل زمان کار

3-داشتن ضامن یا معرف معتبر

4-آشنایی با مبانی کامپیوتر و ویندوز

 

 

زمان مراجعه هر روز از ساعت 13 الی 15

 

این آگهی مدتهاست که بر درب داروخانه ام  خود نمایی میکند وگاه و بیگاه افراد مختلفی به عشق روپوش سفید و طمع دخل پر پول داروخانه مراجعه میکنند و گاهی هم بساط تفریح گاهی هم اسباب ناراحتی مرا از بابت پایین بودن سطح فرهنگ و آگاهی مردم فراهم میکنند اما در بین تمام این هایی که آمدند ورفتند  یا آمدند و بیرون شدند  یکی برایم خیلی جالب بود ....

بعد از اتمام حجت های لازم و باز گویی شرایط کار و حقوق وبیمه  شخص مورد نظر با جدیت خاص پرسید  : دوره آموزشی ما فرمودید چند وقت طول میکشه ....من هم در جواب گفتم: سه ماه ولی باز بستگی به تلاش خودتون داره .. که ناگاه طرف با شعف خاصی گفت : نه مگه به همین راحتیه   یعنی بعد از سه ماه  به ما مدرک دکتری میدین ...یعنی ما میتونیم بعد از اون مدت برای خودمون داروخونه بزنیم و خودمون دکتر میشیم......

 

***************************************************

آدمها هر چه میکشند از حماقت خودشان میکشند

**************************************************

 

سال نو مبارک ...با آرزوی دلی شاد...تنی سالم... لبی خندان... و جیبی پر پول در سال جدید

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:6  توسط مازیار.ع  | 

Dr Zel jowshan 24hr Pharmacy

صبح یک روز زمستانی است دکترذی الجوشن در پشت پیشخوان ایستاده و نسخه ها را کنترل میکند مردم منتظرند تا شاید نوبتشان برسد ...یک نفر از آن میان میگوید دکتر جون- البته با بچه محل خود که همان نسخه پیچ است –آژانس منتظره مال منو بده برم   او هم میرود تا کار بچه محلش را انجام دهد دکتر ذی الجوشن با چشم غره به وی نگاه میکند و میگوید بذار سرجاش به کارات برس...مریض دمغ میشود و میفهمد  کت تن کیست و باید اول دم کی را ببیند ...چند دقیقه بعد  مریض دیگری می آید و دفترچه اش را جلوی دکتر می اندازد  باز هم مثل لحن مریض قبلی  میگوید  دکتر جون مال من یه قلم بیشتر نیست  بده بریم پی کارمون  دکتر ذی الجوشن بدون اینکه سرش را بلند کند میگوید نونوایی نیستش که عزیز یه دونه بدون صف بره همه مریضن و مریض دارن واستا تا نوبتت شه..مریض با طلبکاری میگوید :اهه فقط این داروخونه اینجوریه هر دفعه میام کلی باید معطل شم  دکتر ذی الجوشن  همانطور که دارد دستور دارو را مینویسد میگوید ناراحتی برو جای دیگه ...وباز به کار خود ادامه میدهد ..یک نفر از مردم دارد بلند بلند با موبایلش صحبت میکند دکتر ذی الجوشن به او میگوید اقا لطف کن برو بیرون بعد از تمام کردن حرفات بیا تو ..مرد توچه نمیکند دکتر که میبیند دارد تمرکزش به هم میخورد به مریضهایی که دماغشان را داخل نسخه کرده اند میگوید بفرمایین بشینین صداتون میکنیم از این میان به یکی از مریضها دستش را تا آرنج از شوراخ شیشه به درون آورده و مشغول وارسی داروهاست میگوید خانوم جان دست نزن میذاری کارمو بکنم یا نه زن بینوا میگوید وای چه بد اخلاق عین شمر میمونه ....دکتر ذی الجوشن احساس میکند سبیل هایش  بلند تر شده و خشن تر گشته است  نسخه ای زیر دستش میاید ..آزیترو مایسین ..فلوموسیل ...کامبیونت ...دستور میزند و میدهد کنار دستش تا پول را حساب کند  نسخه پیچ نام مریض را صدا میکند  ..میاید جلو پیر مرد لاغر و نحیفیست ..قیمت دارو را میگوید 12850تومن پیر مرد  بیچاره آچمز میشود ....چند ؟ این بار بلند تر میگوید 12850تومن  پیرمرد دستهای لرزانش را بالا میاورد و دهانش را تا جایی باز میکند که تمام محتویات معده اش را هم میشد دید و میگوید :دواااازده هههههههههزااااااارو هشششششتصد تومن  چه خبره مگه انجا کربلاست که سر میبرین  شمرم با امام حسین این کار رو نکرد که شما با مردم میکنید  رحم کنین بابا...دکتر ذی الجوشن چشمهایش خون آلود میشود و و بازهم بیشتر خشن میشود  ...پیر مرد ادامه میدهد رحم کنید بابا اینجا باید بیشتر به فکر مردم باشید اینجا شبانه روزیه  باید فرق بکنه .. در این میان مردم دیگر هم یواش یواش  صدایشان بلند میشود : این داوخونه همه چیزش 50تومن گرونتر از همه جای دیگه است ..بعله دیگه پول آب و برقشم ما باید بدیم ...پیرمرد همچنان دارد داد میزند : ندارم بابا  ندارم کمیته امداد سه ماهه بهمون پول نداده  ..دکتر ذی الجوشن میگوید پدر من درختشو که نداریم پول دادیم خریدیم ما هم باید سر برج حقوق بدیم  ...همچنان میگوید بدید داروی منو من برم میفتم اینجا میمیرم رو دستتون میمونم  ها ..دکتر ذی الجوشن با عصبانیت داروها را از جلوی مریض برمیدارد و میندازد به گوشه ای و به نسخه پیچش اشاره میکند به کارش برسد  یکی ازمرضهای مظلوم ستمدیده به دکتر ذی الجوشن میگوید  این همه ازین داروخونه در میاری اینم پوله که ازش نمیگذری ؟؟؟دکتر ذی الجوشن  در جواب میگوید  اگه پولی نیست شما مهمونش کن ...میگوید چقدر است ..جمعیت در حال تشویق و تحسین است ..دکتر میگوید 12850 تومن ..پیرمرد مسرور میشود ومشتری فداکار دستی به جیبش میکند و میگوید  میرم از توی ماشین بر میدارم و میام ...رفت و  هنوز که دکتر ذی الجوشن در خدمت شماست نیامده است ... مردم یکی یکی میایند و میروند و پیر مرد همچنان در حال عجز ولابه است ..مردم هم با دیدن حال نزار او و با شنیدن ماجرای او به فرا خور امکاناتشان چیزی را حواله سر یا دهان یا جاهای دیگر دکتر ذیالجوشن میکنند و میروند .....

حدود نیم ساعتی میشود که پیر مرد در داخل داروخانه است و فریاد رسی ندارد  از همه جا مانده  است و کسی نیست تا او را یاری کن .. دست در جیب بغل اور کت کهنه اش میکند دستمالی را از آن بیرون میاورد و بازش میکند وشروع به دسته کردن اسکناسها میکند 2000تومنی ها را یکجا 5000تومنی ها را یکجا میگذارد و بعد شروع میکند با وسواس خاصی به شمردن آنها نسخه پیچ هم با او میشمارد 25 تا 5000تومنی  دوهزار تومنی ها را بیخیال میشود  سه تا 5000تومنی را به نسخه پیچ میدهد دارو وباقی پول را میگیرد ..میرود

کمی بعد  گدای شال سبزی که در کنار داروخانه  به کاسبی مشغول است وارد میشود و میگوید دکتر جون بیا برات پول خرد آوردم ....نسخه پیچ میشمارد و میگوید آقای دکتر 18500تومن از دخل لطف میکنید
2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:56  توسط مازیار.ع  | 

تعطیل

مدتیست که تعطیلم البته غیر از مخ که به قولی از اول تعطیل بوده ام  همه چیز تعطیل است سیگار تعطیل  چونکه سرماخوردگیم وارد فاز سرفه حاد شده است  قند و شیرینی و سس مایونز تعطیل  چونکه وزنم به 95 کیلو رسیده است استراحت تعطیل  چون داروخانه پرسنل کم دارد و مریضها دارو می خواهند خوشی تعطیل چون دی ماه 42میلیون چک دارم تازه باید قرارداد اجاره داروخانه و انبار را هم تمدید کنم  .. چرت زدن تعطیل چون اگر درخانه باشد باید زمان صرف خانواده شود و در داروخانه  جان مردم مهم است و میماند پشت فرمان !!! آخ که چه خوب میشد اگر میشد پشت فرمان چرت زد یکبار برای همیشه  فعلا همه چیز تعطیل است هر چیز که فکرش را بکنید

.....
2 نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 14:12  توسط مازیار.ع  | 

بیخبری
چند وقتیست که دچار روز مرگی شده ام ..از طرفی به خاطر رفتن دونفر از پرسنل  داروخانه در گیریم با کارهای حاشیه ای بیشتر شده است  جند روزی هم هست که دوستان بازرس از سازمانهای مختلف به بهانه اخذ مجوز توزیع داروهای خاص و بازدید داروخانه مدام فقیر نوازی کرده و بساط ماموریت خود را فراهم میکنند و به جهت حلال بودن این حق ماموریت داروخانه را شخم اساسی میزنند ..ولی مدتیست که با دوستی اینتر نتی  دوستی در دنیای واقعی پیدا کرده ام اما هنوز موفق به دیدار ایشان نشده ام  ولی با طرحی جالب از طرف این عزیز مواجه شدم  کسانیکه دوست دارند شرکت کنند میتوانند به اینجامراجعه کنند..

میروم تا بعد کی ؟؟؟؟معلوم نیست

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 13:16  توسط مازیار.ع  | 

دراگ پارتی
زمان :هفته اول آبان

مکان :اداره دارو وغذای وزارت بهداشت

یک ماشین آخرین مدل 6در جلوی درب نگه میدارد و پیشخدمت درب را باز میکند و دست پیر زن را میگیرد تا از ماشین پیاده شود  نامش اکسی بوتینین است و سالها بود که مهجور وتنها زندگی میکرد و منتظر بود تا شاید با افزایش قیمتش برارج و قربش در مجامع داروسازی اضافه شود  اکنون 50 در صد به قیمتش اضافه شده بود و او داشت احساس جوانی میکرد  در کنارش پیرمرد سپید مویی در حال درست کردن سرو وضعش بود اسمش متوکلوپرامید بود و او نیز ازینکه بعد از مدتها 45درصد به قیمتش اضافه شده بود  خوشحالی در چشمانش موج میزد و حسرت روزهای گذشته را میخورد اما هنوز معتقد بود که قیمتش از یک بسته آدامس کمتر است و حالا حالا ها جا برای او است تا ارزشها نهفته اش پیدا شود هر چند که ته دلش به پسر عمویش دیمن هیدرینات  که قیمتش دوبرابر شده حسودی میکرد اما سعی کرد خودش را به او برساند وتبریکی هر چند از سر ناچاری به او بگوید ....به سمت پیرمردی همسن وسال خودش میرود  :سلام آقای سایمتدین  ...سایمتیدین به گرمی جوابش را میدهد و خوشحال است که او نیز به سان نوه هایش  رانیتیدین وفاموتیدین بعد از سه سال  قیمتش افزون شده.. پیروکسیکام کپسول به همراه خواهرش ژل پیروکسکام دست در دست هم وارد میشوند و یکسر یه طرف خانواده دیکلوفناک میروند و بعد از تبریک و شاد باش آلفن ایکس در حالیکه دهانش پر از میوه است به ایندومتاسین کپسول رو میکند و میگوید: ایندو جان بالاخره تو هم جون گرفتیا بیا بیا دور هم یه صفایی بکنیم ...متوکاربامول آمپول با آن قد درازش در حالیکه دست همسرش خانوم متوکاربامول قرصی را گرفته  و مواظب است با آن هیکل تپلش کسی به او تنه نزند   بدون اینکه به کسی توجه کند به طرفی میرود و در کنار برادران سیپروفلوکساسین مینشیند و مثل همه افراد حاظر پیام بتریک است که رد  و بدل میشود ...

تریامترن به سمت فروزماید میدود اورا سخت در آغوش میفشارد و میگوید حالا دیگه مردم قدر مارو بیشتر میدونن پسر خاله..  فروز ماید هم میگوید آره اگر چند ماه خودمو قایم نمیکردم و سهمیه نمیشدم شاید هنوز داشتم واسه خاطر 80تومن عرق میریختم ..ای خدا میشه یه روزی ماهم  محتاج نون شب و شرمنده زن و بچه نباشیم ؟؟؟...کمی آنسو تر سانستول و فروگلوبین دست در گردن هم آنداخته و منتظرند تا با شروع آهنگ رقص را آغاز کنند ....پشت سرشان بروفن و مفنامیک نشسته و در حال وراجی هستند : -ببین بروفن خان قدیما هر کی هر جاش از دست زمونه درد میگرفت میومد سراغ ما.. دوتا دونه مینداخت بالا حالش که جا میومد  دیگه مارو محل نمیداد ..همین استامینوفن  بد بخت چند سال بود هیچکی نمیپرسید حالت چطوره  .. تا کی باید نقش پول خورد رو بازی کنیم آخه والله ما هم آبرو داریم تو در و همسایه!!!

بانو انسولین رگولار دست در کمر آقای انسولین ان پی اچ انداخته و خوشحال از افزایش 50درصدی قیمت به آرامی راه میروند چرا که تا چند وقت دیگر باید تولد نوزاد خود انسولین لانتوس را جشن بگیرند ...

خواهران جمفیروزیل از خوشحالی نمی دانند چکار کنند و بعد از مدتها بی توجهی با این افزایش نرخ چشمگیر 35درصدی پاداش صبر و حوصله خود ر ا گرفته بودند  ..لووتیروکسین هم با دوبرابر شدن قیمتش  داشت به سایرین فخر میفروخت ...

انتهای مجلس  مثل تمام مجالس محل تجمع  خلافکاران بود  دیازپام ها در حال نشئگی و سرخوشی بودند لورازپامها به همراه پدر بزرگ خانواده - کلردیازپوکساید - دست دردست یکدیگر درکنار کوچکترین عضو خانواده  - اگزازپام- نشسته اند و تری هگزیفندیل هم بشکن زنان به ایشان اضافه میشود تا جمع خلافکاران تکمیل شود وبعد از نشستن در کنار دوستان متلکی به  برادران کلرپرومازین انداخته وایشان را بیش از پیش از عدم توجه بهشان دمغ میکند !!!! خانواده تری فلوپرازین و بی پریدین هم از دست متلکهایشان در امان نمی مانند..

 کم کم  میهمانان بیشتر و بیشتر میشوند  پماد موپیروسین و پماد تتراسیکلین و بتامتازونهاو کلوبتازول ها به همراه فلوئوسینولون  و سایرین به تدریج به جمع حضار افزوده میشوند و بر شور وحال مجلس بیفزایند...

گویا در قسمت دیگری از مجلس خبرهایی است میروم تا ببینم چه خبر است   ..اووه ولوله ای بر پاست: شیافها ظاهرا از این وضعیت راضی نیستند یه طرف شیاف دیکلوفناک بزرگتر میروم و از او جویای وضعیت می شوم  بدون معطلی میگویید : ببینید وضعیت کار ما بد جوره شرایط کاری ما خیلی سخته هر کسی نمیتونه تحمل مارو داشته باشه تمام مدت کارمون سرمون لای گه وکثافته اما بعد از این همه مدت فقط 10تومن به قیمتمون اضافه شده !!!هنوز حرفش تمام نشده بود که شیافهای استامینوفن و ایندومتاسین  با صدای بلند حرفش را تایید میکنند....ناگهان صدایی جیغ مانند توجهم را به خود جلب میکند ...او دوش واژینال بتادین بود که میگفت : خدا لعنتتون کنه منو جلوی فک و فامیل بی آبرو کردید  همه فکر میکنن چیکار کردم مگه من چیم از دختر خالم کمتره –ژل واژینال بتادین را میگفت که قیمتش دوبرابر شده بود  - مگه من کمتر از اون کار میکنم یا سختی کارم کمتره تازه من کلی دم و دستگاه اضافه هم دارم  هر جفتمون کله مون تو کثافت و قارچه حالا چی شده اون بشه دوبرابر  و من 400تومن ازونتر شم...نمیدانم چه بگویم  کله ام را میخارانم که با تابلوی ما با بتعیض نژادی مخالفیم بر میخورم گلی بن کلامید را میبینم که با قیافه ای براق و سرخ میگوید مگه ما گلی بن کلامیدهای شرکتای دیگه چیمون از گلیبوتکس  کمتره که یه دونه اسمشو عوض کردن و 50درصد قیمتش روبردن بالا وپشت سرش سوسپانسون استامینوفن صدایش بلند میشود  اسمشو میکنن تیلوفن یهو قیمتشو میکنن دوبرابر نه داداش این رسمش نیست نمیدونستیم تو داروها هم واسه احقاق حقت باید پارتی داشته باشی و به یه جاهایی وصل باشی .... به طرف دیگر میهمانی میروم  یکنفر در حال بردن سینی های خالی به آشپرخانه است به قیافه اش دقت میکنم آشنا میاید ...آه تویی کو آموکسی کلاو ....چرا اینجوری شدی  تو چرا داری پذیرایی میکنی ؟؟؟آهی میکشد  در کناری مینشیند وسیگارش را از جیب در می آورد و روشن میکند و میگوید : ای دکتر جان یه زمانی وقتی اسممون توی یه نسخه میومد دکتر دواخونه از خوشحالی و مریض از ترس پولش غش میکردن اما حالا چی مردم جرات میکنن ....حرفش را قطع میکند و میگوید خود تو روزی چند تا شربت و قرص منو بدون نسخه به مردم میفروشی اون موقع اینجوری بود روزایی که تازه مدرکتو گرفته بودی  ما جامون تو داروخونه کجا بود ؟؟تو قفسه مخصوص کنار آقای دکتر  چرا تا موجودیش جلو چشم باشه تا یه دونه مون هم هدر نریم و نیفتیم زیر دست وپا  اما امروز چی  هی کجایی جوانی که یادت به خیر ....

راست میگفت بنده خدا ...داشتم  میرفتم که با آشنایی دیگر برخورد کردم  امپرازول با آن قد کوتاه وهیکل چاقش  پاپیونی زده ومشغول پذیرایی بود مرا میبیند میزند زیر گریه میگوید : دکتر جون بازم جلوی زن و بچه شرمنده شدم  آبرومو بردن با جایزه میدن با تخفیف میدن با چک مدت دار میدن اما هیچکس حاظر نیست دیگه منو داشته باشه یادته اولش که اومدم چقدر ارج و قیمت داشتم اما حالا چی یه قوطیم رو میدن 11298ریال یعنی ارزش نداریم دو ریال گرونمون کنن این قیمتمون روند شه که داوخونه چی وقتی  قیمت میزنه 30درصدش اعشاری نیاد  آخه صبرو تحملم حدی داره...

به طرف آشپزخانه میروم آتورواستاتین و لوستاتین و سیمواستاتین را میبینم درحال شستن ظرفها هستند  با دیدن من سرشان را پایین می اندازند و انگار خجالت میکشند  یکیشان میگوید مگر ما چه کار ناشایستی انجام داده بودیم که اینجوری با آبرومون بازی کردن ارزونمون کردن و ما رو از رونق انداختن  اما دکتر جون شیر زنده و مرده اش یه قیمته  ما تحمل میکنیم ... حرفش تمام نشده بود که  صدای کلفتی گفت : آی پسر وراجی نکن کارتو بکن  یا للعجب این سفیکسیم بود از  آن یال و کوپال دیگر خبری نبود قامت خمیده ودندانهای زرد حکایت دیگری داشت  مرا که میبیند میگوید  : با بیست درصد جایزه میدادنمون چیزی نگفتیم  مدت دار میدادن چیزی نگفنیم  تا اینکه 30درصد از قیمتمون کم کردن آخه مگه یه نفر چقدر طاقت داره  خود تو یادت رفته 10بسته 10بسته تو فاکتورت سفیکسیم می گرفتی اما حالا چی هر کی از را میرسه یه سفکسیم تو نسخه اش هست  دیگه با دیدن اسم من هیچکس نیست که بترسه دیگه گذشت اون دوران دکتر جون حالا ماییم و این درد انتظار از دوسال پیش تا حالا که هی چشممون به دست این وزارتخونه ای ها باشه که کی دوزار میذارن رو قیمتمون  دیگه شدیم مسخره این بچه مدرسه ای ها ی سیپروفلوکساسین و فاراموکس..برو دکتر جون برو تا دوباره یکی گزارش منفی برامون رد نکرده و دوباره ارزونمون نکردن  برو بذار ماهم به کارمون برسیم 

از سالن میزنم بیرون  تا هوایی بخورم  در بیرون به سودوافدرین بر میخورم که به تازگی دستور توقف تولیدش داده شده سرش را بالا میکند پکی به سیگارش میزند و میگوید :اونایی که دستور توقیف تولید من رو دادن همونایی هستن که شبای امتحان دوتا سه تا منو مینداختن بالا تا خوابشون نبره و تا صبح بیدار بمونن اما  حالا که خرشون از پل گذشته این بلا رو سرمن آوردن باشه ما هم خدایی داریم یعنی از ترامادول بدتر بودیم .. به مسیو فلیکسوتاید برخورد میکنم میگوید تصمیم دارد که به همراه خانواده دوباره به فرانسه برگردد  میگوید با آمدن جنس ایرانی دیگر بیمه ها قیمتشان را قبول ندارند و از قیمت خودشان هم روز یه روز کم میشود وبا دست به پسر کوچکش فلیکسوتاید 50 و دخترش فلیکسوتاید بینی اشاره میکند  اتوسپورین هم ساکش را جمع کرده به دنبالشان میاید   صدای آژیر آمبولانس توجهم را به خود جلب میکند  گویا پلاویکس با شنیدن شایعه تغییر قیمتش از 84000تومن به48000تومن نتوانسته بود  با واقعیت برخورد منطقی داشته باشد و سکته کرده بود احتمالا باید مدتها اسویکس یا پلاگرول!!!!!مصرف کند... راهم را کشیدم امدم بیرون صدایی کنگ ومبهم به همراه ضرباتی آرام به شانه هایم میخورد  سعی کردم ببینم که کیست که دارم مرا تکان میدهد که صدای بانو را شنیدم که میگفت بازم  جلو تلویزیون  رو مبل خوابیدی  پاشو برو سرجات !!!!! وقتی رفتم سرجایم به این فکر میکردم که راستی

چطور میشود که یک نفر بشود سفیر ایران در هلند در آن کشور گل وبلبل ویک نفر دیگر میشود سفیر ایران در سومالی و مدام باید نگران حمله شورشیان آدمخوار باشد

 

 ************

از همه دوستان محترم که با اسامی داروها آشنایی ندارند  غذر میخواهم ...چیز زیادی را از دست نداده اند تا بعد

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 12:33  توسط مازیار.ع  |