تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
4بلای بزرگ حال حاضر

ماسک n95:

آقا ماسک ان 95 دارین ؟

خیر قربان

کی میارین

اصلا نمیدونیم کی داره تا بیاریم

....ای بر پدرشون لعنت تا دیدن  یه چیزی بازار داره قایمش میکنن....

قابل توجه خوانندگان اکثر قریب به اتفاق ایشان تا چند وقت پیش نمیدانستند ماسک n95چی هست و هنوز هم نمیدانند چون اگر قیمتش را میدانستند بیخیال آنفولانزا میشدند

ژل دست :

پسرک با لحن بچه گانه میگوید بابا بیا ژل بزن به دستات تمیز شه

پدر :نه پسرم اول بریم خونه دستاتو بشور بعد بهش ژل بزن تمیز تر شه

آقا ژل دست دارین ؟

نه تازه تموم کردیم

سلام ویزیتور شرکت ؟؟؟؟هستم

سلام ژل دست دارین ؟

بعله ولی مدیرمون گفتن جاهایی که بالای 150هزارومن خرید کنن یه کارتن سهمیه براشون بزنیم

ویروس:

سلام آقای دکتر

سلام خانم امرتون

این دستکشاتون –اشاره به دستکش نخی سفیدش –اصلا استاندارد نیست

چطور میشه توضیح بیشتر بدین

من اینارو از شما گرفتم تا دستم با عوامل آلودگی تماس نداشته باشه اما باز هم احساس میکنم ویروسها ازش عبور میکنن و به دستم میرسن

ویکتوریا:

آخر شب که از پله ها بالا میروی از در هر واحدی رد میشوی همه در سکوتند و تو راحت میتوانی  صدایشان را بشنوی  --انریکه دنبال قرصهای تقویتی آبی رنگ است تا در مقابل تاتیانا کم نیاورد ..جرونیمو با عمل انسان دوستانه اش باعث شده تا خیلی از بانوان میان سال و حتی سالخورده نیز به آینده خود امیدوار شده و وبازار کرم های حلزون وخاویار و دور چشم وشب وروز هر چیزی که فکرش را بکنی یک تکان حسابی بدهند

ودر آخر اینکه بزرگترین و همیشگی ترین بلا جهالت است و بس

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 15:21  توسط مازیار.ع  | 

کاندوم پاره
نسخه پیچ با لبخند ملیحی به سراغ دکتر می آید ومیگوید : یه آقایی با شما کار دارن

دکتر به سمت مریض میرود و میگوید :امرتون در خدمتم ..مریض میگوید : آقای دکتر برای پارگی کاندوم چی دارین ؟

دکتر از داخل کشو یک بسته قرص ال -دی را بیرون آورده و شروع میکند برای مرد مذکور توضیح دادن : چهارتا باهم  الان  چهارتا ۱۲ساعت بعد ....

در حال توضیح دادن با هر کلمه مریض چشمهایش درشت تر شده و بیشتر از حدقه بیرون میزندو وسط توضیحات میگوید : ببخشید آقای دکتر اینا قرص زنونه نیست؟؟؟

دکتر  در جواب میگوید :بله درسته

مریض :خوب من کاندومم پاره شده ..زنم باید دارو بخوره؟؟؟؟

دکتر:؟؟؟؟؟!!!!!!!

مریض دست بانداژ شده اش را از زیر کتش بیرون میاورد و میگوید :ببینید اقای دکتر من کاندوم *دستم پاره شده و میخوام یه قرصی چیزی بهم بدین تا زودتر خوب شه اونوقت شما دارین بهم  چی تخویل میدین  ...وای خدا از دست شما دکترا که الکی فقط بلدین دارو بدین

*منظور ایشان از کاندوم همان تاندون یا رباط بوده است

2 نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:49  توسط مازیار.ع  | 

مبارک
روز داروساز بر همه دست اندرکاران نظام سلامت مبارک

ازهمه دوستانیکه با کامنت یا اس ام اس مرا مورد لطف قرارداده اند متشکرم

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:41  توسط مازیار.ع  | 

به بهانه چهارم مرداد ..چهارمین سال آمدنت

سلام نازنینم گفتم برایت بنویسم از آنچه در دل دارم و تمیتوانم بگویم.. شاید مجالی نباشد که برایت بگویم ...نمیدانم که اصلا این دلنوشته روزی چشمهای زیبای تورا زیارت خواهد کرد یا نه.. نمیدانم آن روز ها کجایی و شبها  در آغوش کدام یار آرامش را در می یابی و صبح ها با نسیم نفس کدام دوست به پا خواهی خواست  ولی مهم اینست که الان شبها را با گرمای آغوش تو می آغازم و صبح ها با صدای نفس تو روز را از سر میگیرم

نازنینم زمانیکه خبر آمدنت را شنیدم شوقی سراسر وجودم را فراگرفت شوقی همراه با ترس ... عشقی همراه با وحشت  چرا که باید اسباب پذیراییت  هرچه سریعتر مهیا  میشد ....

خیلی دوست داشتم اولین کسی باشم که ترا میبینم و زمانیکه برای اولین بار نگاهت را به روی من باز کردی  ....آخ که چه دنیایی داشت چقدر آشنا و دوست داشتنی بود ..یادم نمی آید که کسی اینگونه مرا نگاه کرده باشدواینقدر عمیق با نگاهش با من سخن گفته باشد ..سخنی به درازای یک عمر.....

هیچوقت یادم نمیرود بار اولی که تورا در آغوش کشیدم وگرمای نفسهایت صورتم نواخت ..آخ که چه پرشکوه بود آن لحظه که باسیاهی چشمانت  وبا صدای نفسهایت  عشق ودلدادگی را برایم هجی کردی و من فهمیدم که دنیایم با تو چه زیبا شده است..

رفته رفته تو در کنارم پاگرفتی و برخلاف آنچه گفته میشد که تو به من محتاج هستی من به تو محتاج شدم و بر تو مشتاق و تو شدی همه نیازم ..همه تلاشم و همه انگیزه ام برای تغییر ..برای تحمل هر سختی و برای تلاشی جاوید تا بتوانم در روز موعود در مقابلت سرافراز باشم و بگویم هر آنچه در توان داشتم برایت نهادم و این تو این هم زندگی

نازنینم نمیدانی چه روزهایی را با شوق دیدار چشمان تو سرکردم همانطور که قبل از آمدن تو رویایش را در سر پرورانده بودم  و چه شبهایی را به شوق باز شدن دوباره چشمان تو به دنیا روز  میکنم ..میبینی ؟من هرروز بیشتر عاشق آن چشمان نازنینت میشوم ..آخر هیچکش اینطور عاشقانه به من نگاه نمیکند که تو مرا میبینی

نمیدانی چقدر لذت بخش بود وقتی که بار اول خندیدی وقتی که بار اول به سمتم آمدی  وقتی بار اول اسمم را صدا زدی ..و وقتی بار اول از ته دل به من گفتی دوستت دارم

و وقتی کلمه تاکید خیلی را کنار دوستت دارم گذاشتی تا مرا به شعفی جاودانه برسانی.... 

هیچ فکر نمیکردم روزی تو با جملات زیبایت و با بوسه های داغت بدرقه کننده هر روزم شوی تا بعد از باز گشتم با آغوش بازت استقبالم کنی و من بدانم شور وشوقم برای زود تر رسیدن به خانه بی دلیل نبوده است

نازنینم میدانم هیچگاه مرا به بخاطر تاخیرهایم ..نبودنهایم ..وبیحوصلگیهایم سرزنش نخواهی کرد ..

میدانم تندخوییهایم را به بزرگواریت خواهی بخشید وهمچنان با نگاه های دوست داشتنی ات مرا خواهی نگریست ..

میدانم هیچگاه بابت نداشته هایت شکایت نخواهی کرد و همین بیشتر مرا شرمنده میکند ...میدانم که میفهمی اگر در توانم باشد دنیا را به پایت خواهم ریخت میدانم که میدانی که دوست داشتم آمدنت را به جشنی جاودانه بنشینم اما ظاهرا روزگار نمیخواست که این شادی به راحتی صورت گیرد تا شاید دلیلی باشد تا قدر آمدنت و بودنت را بیشتر بدانم ...وروزها وسال گذشت و من باز هم نتوانستم اولین سال حضورت را درجمع مان به خوبی به جشن بنشینم و این تن تبدار تو بود که به محفل غریبانه ما گرمی بخشیده بود ..

نازنینم نمیدانم چرا اینگونه میشود چرا هربار که صحبت از جشن آمدنت و شادی وصف نا پذیر تو میشود کینه ها دوباره تازه میشود راه ها بسته میشود و من دوباره باید شرمنده آن چشمهای نازنین باشم نمیدانم آیا امسال هم شادیت در پس پرده غرور وخودخواهی هامان کمرنگ میشود یا نه؟

نازنینم میخواهم با همه وجود بگویم دوستت دارم همانگونه که تو به سادگی وپرمعنایی با لفظ خودت بارها به من این جمله را گفته ای وهر بارش برایم تازگی خاصی دارد ..میخواهم بدانی با اینکه بیشتر اوقات را در کنارت نیستم اما تو بیشترین بهانه برای زنده بودنم هستی ..

نازنینم درست است که گاهی نمیدانم با بودنت چه کنم اما میدانم با نبودنت نمیتوانم سر کنم...

پس امسال هم سالروز تولدت را با خودم به جشن مینشینم و آرزو میکنم آنقدر زنده بمانم تا به بار نشستن تو میوه شیرینم را با چشمان خود ببینم

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:32  توسط مازیار.ع  | 

مالیات!!!!!!
ضریب توافق مالیاتی :

۱-صنف آهن فروشان ۸درصد سال قبل

۲-داروسازان ۲۲درصد سال قبل

؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! یکی میتونه به من بگه چرا

الف-بی عرضگی نظام پزشکی

ب-گردن گلفت بودن آهن فروشان

ج-هردو

د-هیچکدام

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:13  توسط مازیار.ع  | 

ماجرای زنم وننه ام

قسمت اول:

زن به همراه همسرش وارد داروخانه میشود بعد از خرید  دارو ها می پرسد :ضد افتاب خوب چی دارین ؟

چند مدل برایش ردیف میشود و قیمت ها را می پرسد ...رو به شوهر میگوید یکی از اینا برام میگیری ؟

شوهر با تعجب میگوید چی هست ؟

زن با مظلومیت خاصی میگوید ضد آفتابه میرم سر زمین بزنم که آفتاب سرو صورتم رو نسوزونه

مرد صدای مردانه اش را بلند میکند  و میگوید  چه چیزا مگه زمان ما ازین چیزا بود ننه ما گل میمالید رو صورتش  میرفت سر مزرعه کار میکرد این سوسول بازی ها به ما نیومده 

بیا بریم ؟؟؟؟

فسمت دوم :

مرد و زن با یک کوله بار وارد داروخانه میشوند مرد میگوید : کهنه بچه و مشما ی گرهی

زن با لحنی متعجب میگوید : پوشک بگیر چرا کهنه می خوای بگیری ؟

این وسط یکی از پرسنل داروخانه میگوید : پوشک آماده هم هست 

زن میگوید : اره اونا هم چیز خوبیه نه پلاستیک میخواد نه شستن ...یه با ر استفاده میکنیم و میندازیم دور

مرد با ناراحنی میگوید : یعنی چی زن مگه من سر گنج نشستم مگه ننه امون مارو اینجوری بزرگ کرده  زمان ما که این چیزا نبود لباس کهنه هاشونو پاره میکردن می بستن بهمون

آقا یه بسته صابون کهنه شور هم بدین ؟؟؟؟

قسمت سوم:

شوهر به زنش رو میکند ومی پرسد :دیگه چی میخواستی ...زن میگوید رنگ مو میخوام چیز خوب چی دارین ؟

چند مدل ردیف میشود و قیمتها بازگو میشود  ..همین خوبه  چقدره ؟

--هفت هزارو ....تومن

اوه چه خبره زن ارزوناشو بگیر ارزون چیدارین

--آتوسا هستش 1100تومن

خوب مگه این چشه

زن ملتمسانه میگوید آخه اونا بهتره

برو بابا اینا همش دکون بازاره  مگه ننه ما ازین رنگا میذاشت به کله اش یه کاسه حنا  دستش میگرفت میرفت حموم میذاشت سرش ...

همین خوبه بریم ....

 ...ای ننه جون کجایی که یادت بخیر

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:26  توسط مازیار.ع  | 

...به کجا چنین شتابان ؟؟؟؟هیچکس منتظرت نیست....
2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:43  توسط مازیار.ع  | 

سیر تکامل داروسازان در داروخانه

سال اول :

سلام دکتر یه قطره چشمی بتامتازون میخوام

----بیا عزیزم اینم قطره ات

نه دکتر این روش نوشته قطره چشمی گوشی بینی من قطره چشمی میخوام 

----ببین عزیزم این قطره ها همه شون استریله و قطره ای تو میخوای هم همینه  فرقی هم نمیکنه این قطره برای چشم وگوش وبینی استفاده میشه  و تو هم میتونی  ازین قطره استفاده کنی

مرسی دکتر از توضیحتون  یه پماد ویتامین آ اس دی هم میخوام

----اون اس دی مخفف اسم کارخونه شه  ما از کارخونه ایران ناژو داریم که به اسم ویتامین آ –ناژو تولید میشه

مرسی از راهنماییتون یعنی من ازاینها استفاده کنم مشکلی برام پیش نمیاد 

---نه مطمئن باش از نظر مواد موثر دارویی یکی هستن

سال دوم :

سلام دکتر من یه قطره چشمی بتامتازون ویه پماد ویتامین آ اس دی میخوام

---سلام  بفرما عزیز اینم داروهات

نه دکتر جون این روش نوشته قطره چشمی گوشی بینی من فقط قطره چشمی میخوام  تازه اینم ویتامین آ نازو هستش من ویتامین آ اس دی میخوام

----ببین عزیزم قطره ای که شما میخوای برای چشم استفاده کنی همینه و این قطره رو میتونی برای هم چشم هم گوش هم بینی استفاده منی  اون اس دی هم که میبینی دنبال اسم ویتامین  نوشتن مخفف اسم کارخونه سازنده اشه  مال ما محصول کارخونه ایران ناژو هست که اسمشو دنبال اسم دارو نوشتن

دکتر جون یه وقت استفاده میکنم  ممکنه برامون مشکل پیش بیاد 

---نه عزیزم من بهت اطمینان میدم مشکلی پیش نمیاد

نه دکتر جون من میرم میگردم ببینم خودشو میتونم پیدا کنم چشم عضو حساسیه ....

سال سوم :

سلام دکتر جون یه قطره چشمی بتامتازون با یه پماد ویتامین آ –اس دی بهم بده

---قطره چشمی تنهاشو نداریم چشمی –گوشی –بینی داریم ویتامین آ هم مدل اس دی نداریم  ویتامین آ –نازو داریم ...

فرقشون چیه

----تو کارخونه سازنده

یعنی اگر ببرم استفاده کنم مشکلی ایجاد میکنه

---نمیدونم مسئولیتش به پای خودت میخوای ببر میخوای اینقدر بگرد تا خودشونو پیدا کنی

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط مازیار.ع  | 

تجربه فوق علم است

دکتر پشت پیشخوان ایستاده بود  مردی که از مشتریان ثابت داروخانه بود وارد میشود و به سمت دکتر میرود و شروع میکند :دکتر بچه ام دوازده ماهشه  هفته پیش بدلیل سرفه های زیاد بردمش دکتر... دکتر بهش سفیکسیم داد و شربت کتوتیفن داد سفیکسیمش رو یه هفته خورد و بدستور پزشک قطع کرد اما هنوز سرفه میکنه

دکتر به او توضیح میدهد : کتوتیفن رو ادامه بده  اگر میبینی اثر نکرده به خاطر اینه که این دارو اثرش رو دیر نشون میده ولی به مراتب اثرش ماندگار تر از باقی داروهاست و در عین حال برای سرفه های حساستی خشک بهتر عمل میکنه  چون باعث میشه جدار ماست سل ها * پایدار بشه و حساسیت عود نکنه در ضمن باعث افزایش اشتها هم میشه ....

دکتر همچنان توضیح میداد و عباسقلی داشت با چشمان باز وبا دقت به حرفهای دکتر گوش میداد  بعد از اتمام حرفهای دکتر عباسقلی جلو میاید و داروی مورد نظرش را میگیرد  وبیرون میرود

چند لحظه بعد

دکتر برای کاری قدم از داروخانه بیرون میگذارد

عباسقلی همچنان در بیرون داروخانه ایستاده است  که دوستی اورا صدا میکند و حالش را جویا می شود

ها کجا یی خدا بدنده

-رفته بودم داروخونه تو کجا

منم دارم میرم داروخانه این بچه ام  سه سالشه  اشتها نداره  از طرفی شبا سرفه میکنه

-دکتر نمیخواد ببین یه دارو بهت میگم بگیر شربت کوتوفن بده برای سرفه اش خوبه اشتهاشم وا میکنه ماستم خوبه همراش بدی اثرش رو موندگار تر میکنه

؟؟؟؟؟؟؟؟؟

* مهم نیست چه معنی میدهد چون عباسقلی  هم نمیدانست

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:5  توسط مازیار.ع  | 

تازگی
سال نو آمد تازه و دلنشین همه چیز نو است وهمه در تکاپو و شادی از این تازگی و سر زندگی .....

اما چه فایده بعد از مدتی دوباره همه چیز رنگ کهنگی به خود میگیرد و باید دوباره در انتظار تازگی جدید بود

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 13:53  توسط مازیار.ع  |